سيد علي اكبر قرشي

1052

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

در جريان اهل بصره و طلحه و زبير فرمود : « و الله لا اكون كمستمع اللدم يسمع الناعى و يحضر الباكى ثم لا يعتبر » خ 148 206 . به خدا قسم مانند شنونده بر سينه و صورت زدن نخواهم بود ، كه كلام مخبر مرگ را مى شنود و در نزد گريه كننده حاضر است ولى عبرت نمى گيرد يعنى در مقابل فتنهء اينها بى تفاوت نخواهم بود . نغب : ( مثل عقل ) بلعيدن . نغبه به فتح اول و ضم آن جرعه‌ايكه بلعيده مىشود ، جمع آن نغب ( مثل صرد ) است و آن فقط يك بار در « نهج » ديده مىشود ، در مذمت يارانش فرمود : « و شحنتم صدرى غيظا و جرّعتمونى نغب التهمام انفاسا » خ 27 70 ، سينه‌ام را از غضب پر كرديد و جرعه‌هاى غصهّ را جرعه جرعه به من نوشانيديد . نغص : ( مثل شرف ) نامرادى : « نغص الرجل نغصا : لم يتمّ مراده » و آن سه بار در « نهج » آمده است ، در مقام موعظه فرموده : « الا فاذكروا هادم اللذّات و منغّص الشهوات و قاطع الامنيّات » خ 99 145 ، تنغيص در اينجا به معنى قطع كننده و مكدّر كننده است ، يعنى ياد آوريد مرگى را كه از بين برندهء لذّات و قطع كنندهء شهوات و شكنندهء آرزوهاست . و دربارهء دنيا فرموده : « العاجلة المنغّصة » خ 129 يعنى عجله كننده و قطع كننده عيش است و نيز « و محلّة تنغيص » خ 196 نفث : دميدن . تفل آن است كه با دميدن مقدارى آب از دهان بيرون انداخته شود ولى نفث دميدن به دون آن است ، آن هفت بار در « نهج » آمده است ، آنگاه كه همّام از شنيدن موعظهء آن حضرت مرد ، امام فرمود به خدا قسم از اين پيشامد براى او مى ترسيدم ، مردى گفت : يا امير المؤمنين چطور است كه شما اينها را مى دانيد و زنده مانده‌ايد حضرت فرمود : « ويحك انّ لكلّ اجل وقتا لا يعدوه . . . فمهلا لا تعد لمثلها فانّما نفث الشيطان على لسانك » خ 193 307 عزيزم براى هر اجل وقتى است كه انسان از آن تجاوز نتواند كرد ، بعدا چنين كلامى نگو كه شيطان در زبان تو دميد .